کجاست صوفیِ دَجّال فِعلِ مُلحِدشکلبگو بسوز، که مهدیِّ دین پناه رسیدحافظ..مثل همیشه راه به جایی نمی برمنسبت به کودکی خودم گریه آورمهرلحظه در گناه خودم غوطه می خورمیا روی توبه های شکسته شناورممنت کشیِ روح کرخت مرا ببیناز نفس ناتوان خودم ناتوان ترمچیزی تمام روز، مرا کُند می جَوَددر خواب سعی می کنم از خواب بپّرمدست مرا بگیر به پایان رسیده امیک ذره قبلِ باختنم... دستِ آخرمگفتم که خاک پای تو باشم... ولی نشدتا با خودم مرور کنم خاک برسرممن حاضرم قسم بخورم عاشق تواممن حاضرم قسم بخورم...جان مادرم(برای امام زمان جانم)
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 10:17 توسط مرتضی عابدپور لنگرودی
|
برچسب:
نویسنده: محمد نوری
تاريخ: يکشنبه
2 آذر
1404 ساعت: 5:31