خرید بک لینک
کجاست صوفیِ دَجّال فِعلِ مُلحِدشکلبگو بسوز، که مهدیِّ دین پناه رسیدحافظ..مثل همیشه راه به جایی نمی برمنسبت به کودکی خودم گریه آورمهرلحظه در گناه خودم غوطه می خورمیا روی توبه های شکسته شناورممنت کشیِ روح کرخت مرا ببیناز نفس ناتوان خودم ناتوان ترمچیزی تمام روز، مرا کُند می جَوَددر خواب سعی می کنم از خواب بپّرمدست مرا بگیر به پایان رسیده امیک ذره قبلِ باختنم... دستِ آخرمگفتم که خاک پای تو باشم... ولی نشدتا با خودم مرور کنم خاک برسرممن حاضرم قسم بخورم عاشق تواممن حاضرم قسم بخورم...جان مادرم(برای امام زمان جانم) + نوشته شده در جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 10:17 توسط مرتضی عابدپور لنگرودی  | 

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 5:31

نگهدارنده اش نیکو نگه داشت...باباطاهر..وقتی قبول دارمدوران بی خودم راداری نمی پسندییعنی قبول کردمتعریف دیگری داشتمفهوم پایبندیاینقدر خسته هستماینقدر بین مردمحرف نخورده دارمفرصت نمی کنم کهاز روح خود بپرسمبا مرگ چندچندیعمری مرور کردممعنا نباختن رادیگر شبیه سابقاین روز ها برایمجذابیت ندارندمُشتی (علاقه مندی)آینده گریه دار استامثال من همیشهغرق گذشته هستنداز ابتدای این شعرحق داشتی به حالِامثال من بخندی_او دل سپرده میخواستمن سرسپرده بودم_همواره می پذیرمبی عرضه بودنم رامثل پرنده ای کهمی ترسد از بلندی + نوشته شده در جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 10:19 توسط مرتضی عابدپور لنگرودی  | 

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 5:31

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است؟...میل تماشای تو از ته مانده های شادی استاین نیز باقی مانده ی صبری که یادم دادی استمی خندی و مثل همیشه غیرعادی می شوماما همین لبخندها از دید مردم، عادی استیا تو روال حیرتی، یا من (طبیعی) نیستمهرجور معنی میکنم تنهایی ام (ایجادی) استجسمی اثیری همچنان در چادرت پنهان شدهزیبایی ات محصول کوشش نیست، مادرزادی استمابین بازوهای خود هربار حبسم میکنیانگار بی ارزش‌ترین چیز جهان آزادی است + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 17:22 توسط مرتضی عابدپور لنگرودی  | 

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 5:31

صفحه بندی